ذبيح الله صفا
300
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
اختصاص ندادهام زيرا نويسندگى و شاعرى به زبان عربى از تاريخ انقراض خلافت عبّاسى ببعد در ايران بسيار بندرت انجام گرفت و نزديك به تمام آنچه به زبان عربى تهيه شد معمولا در زمرهء كتب مدرسهيى بود و نمىتوان آنها را بعنوان آثار ادبى مورد توجه قرار داد ، و تازه دربارهء آن دسته از مؤلّفان عربىنويس هم پيش ازين ، در همين مجلّد ، در فصل مربوط بعلوم باندازهء لزوم بحث شده و آثار آنان معرفى گرديده است . امّا از بهرههاى پنجگانهء اين فصل ، نظر ما در بهرهء نخست معطوفست به وضع زبان و ادب فارسى درين عهد ، و بعواملى كه آنها را در مراحل جديدى از انحطاط يا اعتلاء وارد ساخت ؛ در بهرههاى ديگر علاوه بر تحقيق دربارهء چگونگى شعر و نثر و سبكهاى متداول در آنها بذكر احوال شاعران و نويسندگان زمان هم توجّه خواهيم داشت . پس اين فصل به جهت مطالعهء مستقيم در ادبيات فارسى فصل اساسى كتاب و فصلى است كه حاصل همهء مطالعات پيشين را در آن جستوجو بايد كرد . نكتهيى كه ذكر آن درينجا بايسته است آنكه موضوع اين فصل زبان و ادبيات « فارسى » است نه « ايران » . درستست كه ما هنگام مطالعه در تاريخ فرهنگ ايرانى در مرزهاى سياسى امروزين كه همگى مخلوق حوادث قرن هجدهم و نوزدهم ميلادى است ، متوقّف نشدهايم ، و نبايد هم توقّف كنيم ؛ ولى در اين دوره كه مورد مطالعهء ماست ، و البتّه در ادوار بعد ، شعر و نثر فارسى تنها در « فلات ايران » رواج نداشت بلكه گويندگان بزرگى از سرزمينهاى ديگر مانند آسياى صغير و سرزمين پهناور هندوستان نيز ظهور كردند كه آثار برخى از آنان در رديف اوّل آثار پارسى قرار گرفته است و هنگام تحقيق در سير شعر و نثر پارسى از ذكر نام آنان گزير نيست . پس بهتر است كه در چنين حالى از تعبير « ادبيات ايران » صرف نظر كنيم و تعبير ديگرى را كه منحصرا براى زبان و ادب پارسى داريم ، يعنى « ادبيات فارسى » مورد استفاده قرار دهيم . پيش از شروع سخن دربارهء شعر و نثر پارسى درين دوره ببعضى مطالعات عمومى دربارهء زبان و ادب فارسى نيازمنديم و اينك مطالعهء خود را دربارهء آنها آغاز مىكنيم :